....:دوستت دارم:...
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم، یا که سازت ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو یا که من مست و خرابم تقدیم به همه دلای تنگی که هنوز سنگ نشدن باز باران
باز باران کو ترانه ؟ سوگواریست رنگ قصه خیسی غم می خورد بر بام خانه طعم ماتم می دویدم می دویم توی جنگلهای پوچی زیر باران مدیحه رو به خورشید ترانه رو به سوی شادکامی می دویدم می دویدم هر چه دیدم غم فزا بود غصه ها و گر یه ها بود ،بانگ شادی پس کجا بود؟ این که می بارد به دنیا نیست باران نیست باران !! گریه پروردگار است اشک میریزد برایم
اشک میریزد برایم باز باران بی کبوتر باز وحشت باز وحشت بی ترانه بی حقیقت کو ترانه ؟ کو حقیقت ؟ خداحافظ به يادش گريه کردن ها - به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند. 2 ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3 ـ این سه میم را همواره دنبال کن:
3 ـ1 ـ محبت و احترام به خود را
3 ـ2 ـ محبت به همگان را
3 ـ3 ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای
4 ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.
5 ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.
6 ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7 ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.
8 ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9 ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.
10 ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11 ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.....
12 ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
13 ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
14 ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.
15 ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.
16 ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.
17 ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
18 ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.
19 ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن بنويس ناشناس دلم گرفته امشب دیر زمانی ست برایت هیچ ننوشته ام

به خوابش خواب ديدنها ......
ز رويش بوسه چيدنها ........ز خواب اما پريدنها ....
خداحافظ به دنبالش دويدنها .....
رسيدنها .........
در آغوشش کشيدنها ....
خداحافظ به دور از چشم بد بينها ......
برای بوسه ای ترديد کردنها ......
به وقت باز گشتنها ....به هنگام جداییها ....
خداحافظ ... شنیدنها ....
به تلخی خنده کردنها .....به کنجی گریه کردنها ....
تمام لحظه ها را دوره کردنها .....
برای بار ديگر ديدنش ... غمگين نشستنها ....
خداحافظ ....ز شوقش راه را هموار کردنها ....ولی او را نديدنها .....
سلام اما ... به دل کندن .....
ولی در انتظارش باز ماندنها ........
اگر آمد ....در آغوشش کشيدنها ....
به دور از چشم بد بينها .....
خداحافظ



بنويس پريشونم مث هرشب
بنويس ناشناس تشنه غرورتم
بنويس فداي دل صبورتم
بنويس ناشناس مهربونم پريشونه
بنويس طفلكي تنهاست ميون خونه
بنويس ناشناس غم مهربون غم منه
بنويس حال و روزش عين منه
بنويس ناشناس مهربونم وقتي خم به ابروش مياره
بنويس كه اين حالش چه بلايي سر من مياره
بنويس ناشناس خواهشام بي اثرن
بنويس تمناهام همه بي پا و سرن
بنويس ناشناس قلم با وفاي من
بنويس يار با وجود وباصفاي من
بنويس ناشناس دلم جام جم مي خاد
بنويس دلم هواي با هم بودن مي خاد
بنويس ناشناس قلمم بي رمقه
بنويس جوهر زمانمون خيلي كمه
بنويس ناشناس دوستيا صفا ندارن
بنويس بعضي دلا وفا ندارن
بنويس ناشناس ترانه ها مدد دهد
بنويس فرياد تورا که سر مي دهد؟
بنويس ناشناس دلم گرفته امشب ،مث ديشب
بنويس پريشونم مث هرشب
دوستت دارم
دل تنگی خود را در ایینه یاد تو،خیره نمانده ام
شاید که از لرزش دوباره این دل واهمه داشته ام
راستی
میدونستی من هنوز میترسم...
عهد بسته بودم سکوت را از سنگ دم فرو بسته بیاموزیم
دیر زمانی ست گونه هایم نافرمانی میکنند، اشکها را دعوت میکنند
زمانی که جرات دوباره داشتن تو را به خود دادم و به جای اشک رنج بردم
بگذار ان کس که تو را از دست داده در کنار گور دوستی از دست رفته ناله های تلخ دلتنگی سر دهد و اینجا من باز برایت مینویسم
راستی
تو میدانی حقیقت اندیشه های من چیست؟...
غمهای زندگی من و در اغاز و پایان این جاده و همچون مستی سر در گم اند
سستی و ناامید یست که مرا به زمین میخکوب میکند
به نیستی و فنا میکشاند، توده ای استخوان خسته و روحی هراسان
مجسمه سرد و مرمرین من!شکسته های روح تو و من همزادنند
یاد تو در این روزهای سر در گم جوانی
همچون غریقی ست که به تنها سنگ خاموش
چنگ میزنند و به راز و نیاز مینشیند
راستی
نمیخوام هیچ چیز بدونم
نمیخوام هیچ چیز بگی
تنها برایت مینویسم...
دوستت دارم
| Design By : Night Skin |





